اولین سال نو زندگی

اولین بهار نویی که عشقم زندگیم نفسم ... پیش ما بود.

وای مامانی نمیدونی امسال چقدر واسم فرق داره و چقدر شیرینه اومدن تو واسم عید بود و بودنت عیدی
تو مدت کمی که تو سال 90 بودی همه لحظه ها خوب و خوش بود امیدوارم سال جدید که شروع شد
کنار هم روزای خوبی داشته باشیم.ایشالا صدها سال عمر کنی و روزها و سالهات اونطور که
دوستداریباشه.




امسال رو خونه خودمون بودیم سه تایی منو بابایی با شازده کوچولوم.
زمان تحویل سال روز سه
شنبه ساعت 8.44 بود واسه همین من ساعتو رو 8 تنظیم کردم تا تحویل سال مرتب کنار سفره هفسین باشیم.
سر ساعت 8 بیدار شدیم و به خودمون رسیدیم و منتظرتحویل سال
موندیم بلاخره تلوزیون سال جدید رو اعلام کرد.

بعد از تحویل سال رفتیم خونه بابا بزرگ مامانی اولین عیدی رو هم باباب بزرگ بهت داد.از اونجام رفتیم
خونه باباجون که اونام تنها بودن با مامان جون و خاله فاطمه.دور هم نشسته بودیم که عمه نرگس و دختر
عمه فاطمه اومدن یه عیدی هم عمه بهت داد دستشون درد نکنه.
ساعت تقریبا 11.30 بودکه رفتیم خونه آبا اونام خوشحال شدن آبا جونم بهت عیدی دادو تو همینجور
عیدی بارون شده بودی.
نهارو خونه باباجون بودیم بعد نهار استراحت کردیم و بعد آماده شدیم و بریم هوراند که آتااینام اونجا بودن 
رسیدیم هوراند رفتیم خونه بابابزرگ بابایی همه اونجا بودن دایی های بابایی عمه لیلی و دایی مهدی
آتاایناو... همه دور هم بودن و با ورود شازده مامانی به اون جمع همه خوشحال و ذوق زده شدن مامانی
نمی دونی چه عیدی هایی گرفتی از همشون دایی ها آتا جون بابابزرگ ووووو.......
خونه عمه بابایی رفتیم اونجام همه جمع بودن و منتظر ما برا شام علیرضا و امیر حسین و سید علی هم
بودن اونجام باز از عمه و دختر عمه و....عیدی گرفتی.
نینی کوچولوی من خلاصه خیلی بهمون خوش گذشت.






اولین سال نو زندگی
